تبليغاتX
دردسرهاي نجومي ما چند نفر
یکشنبه یازدهم بهمن 1388
ما به انجمن می رویم...

 شنبه جلسه بود...

قصه ی ما از اونجا شروع می شه که عزم رفتن به سینما می کنیم و رفتن میسر نمی شود و عده ی کثیری علاف ما می شوند و خون به جیگرشان می شود. (دستشان به سینه کوبانده می شود: الهی بی سینما شوید، برید سینما راتون ندن و...) باز ما فردا برنامه ی سینما چینی می چینیم و نـــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــی رویم.
یه روز که قند سینمای خونمان پایین افتاده بود و العطش سینما سینما می زدیم، رفتن عزیمت کردیم و با فیلم های تکراری مواجه شدیم و ابکی البته. بسی موجبات شادی دوست عزیز بلیط فروش و دربان و آپاراتی و خودمان را فراهم نموده  و با ظرف پر از شلغم و هویج آبپز، مقداری کشک و ساندویچ گوشت کوبیده و لیوان هامون که از آب سرد کن سینما هم استفاده کرده باشیم راهی خانه هایمان شدیم. به قول شاعر مادر مرده: در سینما بسته بود، حامد بهداد خسته بود....

یه روز که همه ی شرایط اعم از هوایی، زمینی، فضایی، جوی، روحی، روانی و خودمونی جور بود تصمیم همیشگی را گرفتیم و کوله ی سینما را بستیم(رجوع شود به پاراگراف قبلی).
بیست و هشتمین جشنواره ی دهه فجر (بلند صلوات) که گویا برترین فیلم های هنری، فرهنگی، مذهبی، اجتماعی، سیاسی، علمی، حیات وحشی و ...را اکران می کند خواستار حضور مردمی برای خرید بلیط گران قیمت و تامین مالی کارگردان های جشنواره بود. ما هم خودمان را عضوی از این ملت مردمی دانستیم و قصد خالی کردن جیب برای خرید بلیط نمودیم. خلاصه، رفتیم و با فیلم هایی از قبیل: دالان مرگ، سفر مرگ، تونل مرگ و گور پدر هرچی مرگ و ... مواجه شدیم و گفتیم ما را به خیر و فیلم ها را به سلامت.

  اومدیم از خیر سینما بکذرریم اما یاد همان شاعر مادر مرده افتادیم که با سوز می خواند: تا سه نشه، سینما نشه...
این بار ساعت را اشتباه خواندیم یا توی ترافیک ماندیم یا سیانسش را اشتباه رفتیم یا دیر بود یا زود بود مهم نبود. یک ساعت از فیلم گذشته بود و  نه روی برگشت به خانه را داشتیم و نه جای ماندن در خیابان. چه جایی امن تر و گرم تر و صمیمانه تر و با آغوش باز پذیرا تر از انجمن نجوم خودمون؟ ها؟
پس گازشو گرفتیم و راهنما زدیم و ترمز دستی کشیدیم و آینه رو تنظیم کردیم و کمربندو بستیم و نشستیم که بریم انجمن.

بعد از این همه آسمون ریسمون بافتن رسیدیم دیگه. رفتیم داخل. گفتیم: ما هستیم. گفتند: کیه؟ زنگ زدیم.
به چهره هایی سلام کردیم که هیچ کدوم انتظار دیدن باند ما رو نداشتند. با چشم هایی دل نگران و پر از اشک منتظر بودند دریابند برای چه امر مهمی ناخوانده مهمانشان شدیم و گویا مهمان ناخوانده حبیب خدا نیست و تعارف بر او حرام فتوا شده. خب البته بحث جلسه، خصوصی بوده و گوش نامحرمان کر.
ما هم به سرعت امر خیرمان را انجام نموده، همه را بدرود گفتیم.
و گفتیم شاعر مادر مرده خاموش شود، خودمان از سوز دلمان سراییدیم: کجایید عمو قربان، عمو گوهر، عموجانان مهندس          که یادتان بخیر.....

این عموجانان ما، عموجانانه ما را دعوت می نمایند، از ناخواندگی مان استقبال می کنند، نسکافه برایمان درست می کنند، احوالمان را می پرسند و دوستان را می بینیم و شارژ می شویم و البته شرط ادب و رسمیت را رعایت می نماییم و خنده هایمان را قورت داده صاف می نشینیم و عقربه بزرگه ی ساعتمان که یک دور چرخید به خانه باز میگردیم و از وجنات عموجانانمان مدیحه هایی می سراییم.

 

اما انجمن کجاست که ما را شیدای خود نموده هر دو شنبه عصرگاه وعده ی دیدار ما آنجا بُوَد. و چهار دیوار ای است زیرزمینی شکل که فعالیت های علمی، پژوهشی، نجومی، روانشناسی، روان پروری و هزاران هزار دیگر در آنجا شکل گرفته و با صمیمیت و محبت و مدیریت و ادب و هنر در محیطی شــــــــــــــــــــــــــــاد به دور از کینه و غیبت و لجاجت و حسادت و خساست و سماجت و رقابت و با محبت و بدون استمعمال دخانیات و رعایت شئونات اسلامی اداره می شود.

 

تــــــوجه        تــــــوجه
به انجمن نجوم خودمون بیایید. (جای دیگه نرید.)
با رعایت تمام نکات بالا.
انجمن جایی است که دوره های تپنده ی قیفاووسی دارد. با حضور استاد MHT و دوستان.
انجمن مکانی است با کلاس تضمینی مقدماتی و بعدش هم همه چی تکمیل. با حضور استادان عمو جان گوهر و رئیس بزرگ (توی پرانتز: دلمون تنگ شده است بسی).
انجمن می تواند جا و مکانی باشد برای کلاس های ندیده و نشنیده ی تسلکوپ سازی و عسک گرفتن نجومی و اخترخانوم فیزیکی و رصد ته آسمان و ...

انجمن گروهی است مودب و مرتب و با شخصیت و شاد و آسمانی. (به ما نگاه نکنید که عقلمون شهاب سنگ برمی داره، ما نخود جوراب سوراخ انجمن هم نیستیم.)

 

باشد که انجمن پر مشتری و پولدار و پر اسپانسر و پر ادم حسابی و پر نشاط باشد.

این را نوشتتیم تا عبرتی باشد برای گذشتگان و آیندگان و حاضران تا تفاوت سینما و انجمن را بدانند.

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
یقراء فاتحه مع الصلوات لهذا البست. (به دلیل گچ پژ از نوشتن پ خودداری نمودیم.  بخوانید: پست!)




 

 

+ نوشته شده در 6:41 توسط مریم و افروز و مهتاب.
جمعه ششم آذر 1388
بي پولي

توجه  توجه

                                بشتابيد بشتابيد ...

 

 

قرظ، قرض، غرظ، غرز،غرض از مزاحمت پس از غيبتي طولاني چندي نشتن پاي دوستان و درد ودل كردن با آنهاست. حالا غرض از درودل كردن عنوان فيلمي است كه به تازگي كه نه چند وقتي بود روي پرده  اما به همان دليلي كه نگفتيم نايب الزياره فيلم نشديم.

خوب مي گفتيم بي پولي بد درديه خواهر (يا برادر). زندگي خرج داره دوستان: قبض آب، برق، گاز، تلفن، موبايل ، تعمير سقف در زمستان ، ماي بيبي درجه يك برا بچه، خريد سك سك، تك تك ،نك نك و اقلام ضروري مشابه  ماتيك شماره 41 ، پنكك خيلي خارجي ، سايه زيرچشم ، بالاي چشم ، دور چشم ،توي چشم

لباس براي  پاگشاي كتي: نوه ي نوه ي دوست مادربزرگ دختر عمو، و خرج هاي فرهنگي در راستاي علم و با سواد شدن از جمله :خودكار بيك با كلاس پاك كن فاستيك خيلي خوب پاك كن . فندق و پسته براي چاشت بچه ها، تايد دستي براي شست رخت و لباس.

اين طوريست كه زندگي به آدم سخت  مي شود و تقاضاي هر نوع كار از مديريت شاخه كيهان شناسي ناسا تا مهندسي شاتل هاي فضايي،  استاد هوافضاي  صنعتي شريف و آموزش نوين نجوم به نونهالان ، نوپايان ، شيرخواران و نوزادان شما قبل از تولد و بعد از تولد ، طي كشي در مجامع علمي از جمله دانشگاه پيام نور واحد علي آباد كتول همچنين سفارشات شما اعم از نوشتن مشق، حل مسائل نجوم مقدماتي ،تكميلي و پيشنهاد پروزه با بالاترين قيمت در خدمت شماييم.

 

 

با تشكر

سازمان رسيدگي به بي پولان بدبخت فلك زده ي  بيچاره ي شهاب سنگ خورده 

+ نوشته شده در 0:0 توسط مریم و افروز و مهتاب.